خرید بک لینک
شب یلدا نتونستم خواهرها رو دور هم جمع کنم و مراسمی هم برگزار نشد، به جاش قرار شد پنجم دی ماه یعنی پنجشنبه همه رو برای شام دعوت کنم. کلی برنامه ریزی کردم تا غذایی رو بپزم که خواهرم دوست داره، اما یک سا

برچسب: نویسنده: سام شجاعی تاريخ: جمعه 16 اسفند 1398 ساعت: 17:06

حوادث بد همیشه پشت سر هم اتفاق می افتند، شاید دلیل این امر جذب فرکانس های همسان باشه؛ انرژی های مشابه همدیگه رو جذب می کنند و هرچه ما به یک اتفاق توجه و تمرکز بیشتری داشته باشیم اتفاق های از اون دست ب

برچسب: نویسنده: سام شجاعی تاريخ: جمعه 16 اسفند 1398 ساعت: 17:06

سالهای سال به خاطر بی ریخت و کم بودن موهای سرم از رفتن به مکان های عمومی که توشون باید روسری رو برمی داشتم خودداری کردم. مدت زیادی بود که دوست داشتم برم باشگاه ورزشی و بالاخره راهی برای مخفی کردن موها

برچسب: نویسنده: سام شجاعی تاريخ: جمعه 16 اسفند 1398 ساعت: 17:06

وقتی که توی اینستاگرام عضو شدم خیلی هیجان داشتم و فکر می کردم می تونم مثل وبلاگ توش از خودم و زندگیم بنویسم و خیلی خیلی خوش بگذره بهم! اما بعد از یکی دو تا پست، متوجه نگاه افرادی که من رو می شناسند شد

برچسب: نویسنده: سام شجاعی تاريخ: جمعه 16 اسفند 1398 ساعت: 17:06

حس خوبامروز از اون روزهاییه که حس خوبی دارم و خیلی از خدا و زندگی راضی ام. هیچ اتفاق جدیدی نیفتاده، فقط یه کم از کارهای خونه تکونی عید رو انجام دادم و از طرفی به خاطر تغییراتی که در هیکلم به خاطر ورزش ایجاد

برچسب: نویسنده: سام شجاعی تاريخ: جمعه 16 اسفند 1398 ساعت: 17:06

آرامش و رها بودن از مسئولیت های زندگی، یکی از خوبی هایی که تنهایی داره، اما خب وقتی تنهایی رفتن به رستوران، کافی شاپ، سینما، دکتر، خرید لباس و مسافرت کار جالبی نیست، وقتی قراره با خودت تنهایی بری رستو

برچسب: نویسنده: سام شجاعی تاريخ: جمعه 16 اسفند 1398 ساعت: 17:06

عجب جایی زندگی می کنیم! یک کشور به ظاهر اسلامی که توش هیچ کس به فکر بقیه نیست، هیچ کس به هیچ کس رحم نمیکنه... خیلی چیزها قباحت خودشون رو از دست دادند، خیلی از کارهایی که یه زمانی باعث خجالت بود الان ت

برچسب: نویسنده: سام شجاعی تاريخ: جمعه 16 اسفند 1398 ساعت: 17:06

شب مست خواب بودم و فکر می کردم وقتی به رختخواب برم می تونم راحت بخوابم، اما به خاطر نگرانی که از سلامت مادر داشتم تا یکی دو ساعت توی اینترنت گشتم تا دلیلش رو پیدا کنم و با خواهرها هم گفتگوی اینترنتی د

برچسب: نویسنده: سام شجاعی تاريخ: جمعه 16 اسفند 1398 ساعت: 17:06

خیلی حالم گرفته است. من که حالا حالاها اشکم درنمیاد چند روزه همه اش گریه ام می گیره، چون مامان زمین خورده و دیگه نمی تونه بشینه. الان 82 سالشه، پوکی استخوان داره، قبلا هم دیسکش رو عمل کرده بود. به خاط

برچسب: نویسنده: سام شجاعی تاريخ: جمعه 16 اسفند 1398 ساعت: 17:06

صفحه بندی